Sunday, August 5, 2007
Saturday, August 4, 2007
خانمها، آقايان! معرفي ميكنم... - يك
يك. اين بخش تازه، مثل دعوتنامهايست براي تماشاي يك سايت- وقتي كه يكيدو تصوير، براي معرفي يك پديده هنري كفايت نميكند و راه به جايي نميبرد. اين كار، پيش از اين هم به شكل پراكنده در اين صفحات صورت گرفته است، بياييم فرض كنيم كه قرار است از اين پس، كمي منظمتر و سروشكليافتهتر ادامه يابد
دو. شايد به خاطر همين عكسهاي قديميست كه قهوهاي، رنگ خاطرههاست. شايد به خاطر همه آن جلوههاي بيدريغ مهرباني كه به نمايش ميگذارند، عكسهاي قديمي جايي در ته قلبمان را ميلرزانند. شايد در روزهايي كه «عكس انداختن» به آساني اين روزهاي ديجيتال نبود، در برابر دوربين قرار گرفتن بدل به آيين محترمي ميشد كه حالا، تماشايشان را رنگي از «زيارت» ميبخشد. شايد... . دعوتتان ميكنم به تماشاي مجموعهاي از عكسهاي قديمي خانوادگي كه بنا به مقدمه سايت، تعداديشان در خيابان يافته شدهاند، بعضيهاشان هم شايد به بهايي ناچيز از يك سمساري خريده شدهاند. مجموعه، تا اين لحظه، ششصد و شانزده عكس را در خود جاي داده است
*دو. شايد به خاطر همين عكسهاي قديميست كه قهوهاي، رنگ خاطرههاست. شايد به خاطر همه آن جلوههاي بيدريغ مهرباني كه به نمايش ميگذارند، عكسهاي قديمي جايي در ته قلبمان را ميلرزانند. شايد در روزهايي كه «عكس انداختن» به آساني اين روزهاي ديجيتال نبود، در برابر دوربين قرار گرفتن بدل به آيين محترمي ميشد كه حالا، تماشايشان را رنگي از «زيارت» ميبخشد. شايد... . دعوتتان ميكنم به تماشاي مجموعهاي از عكسهاي قديمي خانوادگي كه بنا به مقدمه سايت، تعداديشان در خيابان يافته شدهاند، بعضيهاشان هم شايد به بهايي ناچيز از يك سمساري خريده شدهاند. مجموعه، تا اين لحظه، ششصد و شانزده عكس را در خود جاي داده است
by
Old Fashion
at
8:53 PM
6
comments
Friday, August 3, 2007
هنر مكالمه - چهار
Thelma & Louise (1991), Directed by Ridley Scott
*
Louise: Remember when we first met?
Jimmy: Yeah.
Louise: What happened? Tell me what you said.
Jimmy: I said you had a nice pair of eyes.
Louise: And what did I say? You remember?
Jimmy: Yeah, you shut 'em. Asked me if I knew what color they were?
Louise: And what's you say?
Jimmy: I didn't know.
Louise: [She covers his eyes] Jimmy, what color are my eyes?
Jimmy: They're brown.
Jimmy: Yeah.
Louise: What happened? Tell me what you said.
Jimmy: I said you had a nice pair of eyes.
Louise: And what did I say? You remember?
Jimmy: Yeah, you shut 'em. Asked me if I knew what color they were?
Louise: And what's you say?
Jimmy: I didn't know.
Louise: [She covers his eyes] Jimmy, what color are my eyes?
Jimmy: They're brown.
by
Old Fashion
at
8:43 PM
2
comments
Thursday, August 2, 2007
بدون عنوان - هفده
آقاي اولدفشن همواره در اين صفحات، ستايشگر خلاقيت آدمها بوده است، اما در برابر مينيماليسم حيرتآور اين مجسمه ساخته دست و ذهن آقاي پيتر مريگولد* فقط يك احساس دارد: حسادت محض، و آن را پنهان نميكند
* Peter Marigold
by
Old Fashion
at
10:07 PM
2
comments
بدون عنوان - شانزده
گروهي از ما، گاهيوقتها به آدمهايي نياز داريم كه دوروبرمان باشند و نياز آن لحظهمان را درك كنند و كمي هُلمان بدهند
by
Old Fashion
at
10:03 PM
2
comments
Wednesday, August 1, 2007
Subscribe to:
Posts (Atom)







