Wednesday, February 13, 2008
Advertising as ART - 150
درختها را نبرٌيد!
بازيافت كنيد!
*
(بهگمانم همه خوانندگان ارجمند، با اين عادت سگها
كه در كنار درختها «رفع نياز» میكنند، آشنا هستند.)
بازيافت كنيد!
*
(بهگمانم همه خوانندگان ارجمند، با اين عادت سگها
كه در كنار درختها «رفع نياز» میكنند، آشنا هستند.)
by
Old Fashion
at
7:19 AM
0
comments
Tuesday, February 12, 2008
Monday, February 11, 2008
Advertising as ART - 148
KADMAR Opticians
*
نمیدانم عينكساز هستند، عينكفروشاند، كارشان بينايیسنجیست فقط، يا همه اينكارها با هم! هرچه هست، آگهیشان يكی از آن محبوبترينهای من است. بايد زودتر منتشرش میكردم، اما گماش كرده بودم ميان گنجينه - تقريباً - سیهزارتايی آگهیهام.
by
Old Fashion
at
7:47 AM
2
comments
كتابهايم را ورق میزنم... - دوازده
سهشنبه 27 مهر [1355]
شب ميهمان جيكوب و سرينا راتچايلد بودم. سر ميز شام، مرا بين خانم ميهماندار و پگی اشكرافت [بازيگر نامدار تآتر انگلستان] نشاندند. صحبت به جشنواره فرهنگی بريتانيا در ايران كشيده شد، كه قرار است سال آينده برگزار شود.
پگی اشكرافت گفت: «نمايشنامه "تاج ميانتهی" بهانضمام صحنههايی از گردن زدن چارلز اول و ملكه ماری استوارت [آنتوانِت؟]، برای اجرا در تهران بسيار مناسب به نظر میرسد». مو بر تنم راست شد. گفتم: «گمانم داريد سربهسر من میگذاريد».
سيمای زيبايش با لبخندی دلربا شكفت.
...
جمعه 12 آبان [1355]
ناهار با جان راسل كه زمانی نفر دوم سفارت انگليس در تهران بود و اينك با شركت رولزرويس كار میكند. میگفت وقتی در ايران بود، روزی از شاه میپرسد: «آيا انگليسیها را به خاطر عزل پدرتان بخشيدهايد؟» شاه جواب میدهد: «مقصودتان اين است كه بخشيدهام، يا فراموش كردهام يا میفهمم چرا؟»
...
چهارشنبه 6 بهمن [1355]
... به مناسبت چهاردهمين سالگرد انقلاب شاه و مردم، به دستور تهران، از پنجاه نفر ايرانيان برگزيده مقيم انگلستان در سفارت پذيرايی شد. حدود پنج دقيقه برای حضار صحبت كردم. حسن كامشاد، دوست ديرين دوران دانشگاه، هنگام خداحافظی گفت: «اولين بار بود كه ديدم در سخنرانی يك مامور دولت ايران، نامی از شاه برده نشد!» پناه بر خدا!
...
شنبه 23 بهمن [1355]
... درتلگرافم به تهران چيزی به اين مضمون گفته بودم كه تكوين دموكراسی به شكل امروزیاش در انگلستان نزديك به دويست سال به طول انجاميد، و با همه محاسن آن خطاست تصور كنيم صدور اين نظام به كشورهای ديگر كه تاريخ و جوامعی كاملاً متفاوت داشتهاند، از هرجهت مقبول و خوشايند است. خلعتبری [وزير امور خارجه] در جوابم میگويد: «اعليحضرت همايونی سوال میفرمايند آيا شما واقعاً تصور میكنيد در غرب دموكراسی وجود دارد؟» مشكينپوش [نفر دوم سفارت] اطمينان داد سوال به قصد جواب به عمل نيامده است و لزومی به پاسخ نيست.
...
يكشنبه 8 مرداد [1356]
سيروس بهنام، نفر دوم سفارت هنگام آمدن من به لندن، در تهران از حمله قلبی فوت كرده است. دوست خيلی نزديك نبود ولی از مرگش متاثر شدم. با سفير پيشين هر حساب و كتابی داشت، به من بدی نكرد. مرد شوخ و بامزهای بود و چاره مشكلات جهان را در مِی و سيگار میجُست.
...
جمعه 1 مهر [1356]
اميرعباس [هويدا] از تهران تلفن زد: «يادته میگفتی خوشبختی از نظر تو ماندن درتختخواب است تا ساعت ده صبح، و نوشيدن قهوه و خواندن روزنامه هرالد تريبيون ِ همان روز؟».
«بله، قربون».
«من الان درست در چنين وضعی هستم – با اين فرق كه هرالد تريبيون مال ديروزه».
گفتم: «خوشحالم كه از شغل تازه وزارت دربار راضی هستيد»...
...
يكشنبه 10 مهر [1356]
به عبارتی از رابرت لاول [شاعر امريكايی] برخوردم كه بهدلايلی مناسب حال مینمود: «روشنايی انتهای تونل، قطاری است كه از جهت مخالف میآيد».
...
از: در خدمت تخت طاووس (يادداشتهای روزانه آخرين سفير شاه در لندن) / پرويز راجی / ترجمه حسن كامشاد / انتشارات طرح نو / چاپ اول، هزار و سيصد و هشتاد ويك
* كروشهها از من است.
شب ميهمان جيكوب و سرينا راتچايلد بودم. سر ميز شام، مرا بين خانم ميهماندار و پگی اشكرافت [بازيگر نامدار تآتر انگلستان] نشاندند. صحبت به جشنواره فرهنگی بريتانيا در ايران كشيده شد، كه قرار است سال آينده برگزار شود.
پگی اشكرافت گفت: «نمايشنامه "تاج ميانتهی" بهانضمام صحنههايی از گردن زدن چارلز اول و ملكه ماری استوارت [آنتوانِت؟]، برای اجرا در تهران بسيار مناسب به نظر میرسد». مو بر تنم راست شد. گفتم: «گمانم داريد سربهسر من میگذاريد».
سيمای زيبايش با لبخندی دلربا شكفت.
...
جمعه 12 آبان [1355]
ناهار با جان راسل كه زمانی نفر دوم سفارت انگليس در تهران بود و اينك با شركت رولزرويس كار میكند. میگفت وقتی در ايران بود، روزی از شاه میپرسد: «آيا انگليسیها را به خاطر عزل پدرتان بخشيدهايد؟» شاه جواب میدهد: «مقصودتان اين است كه بخشيدهام، يا فراموش كردهام يا میفهمم چرا؟»
...
چهارشنبه 6 بهمن [1355]
... به مناسبت چهاردهمين سالگرد انقلاب شاه و مردم، به دستور تهران، از پنجاه نفر ايرانيان برگزيده مقيم انگلستان در سفارت پذيرايی شد. حدود پنج دقيقه برای حضار صحبت كردم. حسن كامشاد، دوست ديرين دوران دانشگاه، هنگام خداحافظی گفت: «اولين بار بود كه ديدم در سخنرانی يك مامور دولت ايران، نامی از شاه برده نشد!» پناه بر خدا!
...
شنبه 23 بهمن [1355]
... درتلگرافم به تهران چيزی به اين مضمون گفته بودم كه تكوين دموكراسی به شكل امروزیاش در انگلستان نزديك به دويست سال به طول انجاميد، و با همه محاسن آن خطاست تصور كنيم صدور اين نظام به كشورهای ديگر كه تاريخ و جوامعی كاملاً متفاوت داشتهاند، از هرجهت مقبول و خوشايند است. خلعتبری [وزير امور خارجه] در جوابم میگويد: «اعليحضرت همايونی سوال میفرمايند آيا شما واقعاً تصور میكنيد در غرب دموكراسی وجود دارد؟» مشكينپوش [نفر دوم سفارت] اطمينان داد سوال به قصد جواب به عمل نيامده است و لزومی به پاسخ نيست.
...
يكشنبه 8 مرداد [1356]
سيروس بهنام، نفر دوم سفارت هنگام آمدن من به لندن، در تهران از حمله قلبی فوت كرده است. دوست خيلی نزديك نبود ولی از مرگش متاثر شدم. با سفير پيشين هر حساب و كتابی داشت، به من بدی نكرد. مرد شوخ و بامزهای بود و چاره مشكلات جهان را در مِی و سيگار میجُست.
...
جمعه 1 مهر [1356]
اميرعباس [هويدا] از تهران تلفن زد: «يادته میگفتی خوشبختی از نظر تو ماندن درتختخواب است تا ساعت ده صبح، و نوشيدن قهوه و خواندن روزنامه هرالد تريبيون ِ همان روز؟».
«بله، قربون».
«من الان درست در چنين وضعی هستم – با اين فرق كه هرالد تريبيون مال ديروزه».
گفتم: «خوشحالم كه از شغل تازه وزارت دربار راضی هستيد»...
...
يكشنبه 10 مهر [1356]
به عبارتی از رابرت لاول [شاعر امريكايی] برخوردم كه بهدلايلی مناسب حال مینمود: «روشنايی انتهای تونل، قطاری است كه از جهت مخالف میآيد».
...
از: در خدمت تخت طاووس (يادداشتهای روزانه آخرين سفير شاه در لندن) / پرويز راجی / ترجمه حسن كامشاد / انتشارات طرح نو / چاپ اول، هزار و سيصد و هشتاد ويك
* كروشهها از من است.
by
Old Fashion
at
7:41 AM
2
comments
Sunday, February 10, 2008
...
گاهیوقتها، فرض كنيد غروب يك روز تعطيل در ميانه زمستان هشتادوپنج، بهترين كاری كه میشود كرد اين است كه بنشينی و يك وبلاگ تازه بسازی. گاهیوقتها آدم به نخستين يادداشت آن وبلاگ نگاه میكند و میبيند كه فردا يكساله میشود. خانمها و آقايان ارجمند! اين يكسال، در كنار شما، به من بسيار خوش گذشته است. اين را به رسم تشكر مینويسم و به رسم وظيفه ثبت میكنم.
by
Old Fashion
at
7:47 AM
31
comments
Saturday, February 9, 2008
مثلاً جشنواره آقای اولدفشن: سينما و تبليغات - ده
با يك بازی بديع تصويری پيشزمينه و پسزمينه (تصوير روی پرده)، آرشيو ملی فيلم در رومانی، به مخاطبانش وعده رهايی از رفتارهای آزاردهنده آدمها در سالنهای سينما میدهد: با نمايش فيلمهای برگزيده برای مخاطبان برگزيده توسط آرشيو ملی فيلم، شما ديگر مجبور نيستيد در هر سالنی و همراه با هر جماعتی فيلم ببينيد.
*
متن آگهیها، از بالا:
رها شويد از شر آدمی كه با تلفن همراه حرف میزند
رها شويد از شر آدمی كه پاهايش را بالا میاندازد
رها شويد از شر آدمی كه وقت رد شدن، خم نمیشود
*
آرشيو ملی فيلم
فيلمهای برگزيده، تماشاگران برگزيده
*
متن آگهیها، از بالا:
رها شويد از شر آدمی كه با تلفن همراه حرف میزند
رها شويد از شر آدمی كه پاهايش را بالا میاندازد
رها شويد از شر آدمی كه وقت رد شدن، خم نمیشود
*
آرشيو ملی فيلم
فيلمهای برگزيده، تماشاگران برگزيده
by
Old Fashion
at
7:16 AM
0
comments
Subscribe to:
Posts (Atom)











