Saturday, April 5, 2008

خبرنامه

ديزاين‌ديزل‌های تازه، منتشر شد

تبليغات چريكی / محيط‌گرا - شش

تيمی كه سفارش طراحی تبليغ برای اين آقای وكيل مدافع در امور طلاق را دريافت كرده بود، به خاطر ناخوشايند بودن موضوع تبليغ، به اين نتيجه رسيد كه شايد افزودن مقداری «نمك»، كمی از تلخی حاصل كارشان بكاهد: درهای آسانسوری كه گشوده می‌شود و دو بخش «وكيل مدافع» و «در امور طلاق» را از هم «جدا» می‌كند، هم «عين ِ جنس» است، هم به مقدار كافی، بامزه. بر ديواره روبه‌رويی آسانسور هم، برای كسانی كه به دنبال «بهترين مشاوره حقوقی در امور طلاق» هستند، نشانی آقای وكيل مدافع نوشته شده است – البته اگر لبخندكی كه اين تبليغ بر لبان طرفين می‌نشاند، اصولا ً آن‌ها را از پيگيری ماجرا منصرف نكند.

بيا زودتر چيزها را ببينيم - صدوبيست‌وچهار

*
* «بيا زودتر چيزها را ببينيم»، نام تازه بخش «وان هاندرد پرسنت ديزاين» است؛ برگرفته از شعر «به باغ همسفران» (از مجموعه «حجم سبز») سهراب سپهری. چه‌قدر گيومه!

Friday, April 4, 2008

يك توضيح، يك درخواست

اين توضيح و درخواست، به خاطر حاشيه‌‌های يكی از يادداشت‌های اخيرم در زمينه تبليغات، كه به جای انتشار تصوير يكی از آگهی‌ها، فقط محتوای آن را شرح داده‌ام، ضروری به نظر می‌رسد.
گمان می‌كنم آشكار باشد كه هر وبلاگ، سايت و فضای مجازی ديگر، بر اساس مجموعه‌ای از انتخاب‌ها و سليقه‌های مدير آن شكل می‌گيرد. اين نكته بديهی، طبيعی‌ست كه در اين وبلاگ هم وجود دارد و رعايت می‌شود: «انتخاب‌ها و سليقه‌ها»‌يی كه درباره انتشار يا عدم انتشار هر واژه يا تصوير، تصميم می‌گيرد. اين «رعايت»‌ها، در دوره چهارده ماهه عمر اين وبلاگ، آرام‌آرام شكل گرفته، جرح و تعديل شده و حالا ديگر كم‌وبيش ثبات يافته است. گمان من اين است كه خوانندگان ثابت اين وبلاگ با اين «رعايت»‌ها كاملا ً آشنايند و آن را به عنوان ويژگی اين وبلاگ پذيرفته‌اند؛ و بی‌ترديد خوانندگانی هم بوده‌اند كه به خاطر همين ويژگی‌ها، اين فضا را دوست نداشته‌اند و ديگر هرگز به سوی آن نيامده‌اند و نگاهی به آن نيانداخته‌اند. صحبت از يك سليقه و پذيرش دو طرفه است: كسی كه اين وبلاگ را با سليقه و رعايت‌های خاص خود، هر روز تازه می‌كند و خوانندگانی كه می‌دانند در آن چه خواهند ديد و – به‌ويژه - چه نخواهند ديد، و با اين پذيرش، به آن نگاه می‌كنند. نكته غريب اين‌جاست كه وقتی طبق يك توافق آزادانه دو طرفه، قرار نيست تصوير بخصوصی در اين وبلاگ منتشر شود، چرا كسی بايد اصرار داشته باشد كه همان تصوير يا واژه را از طريق كامنت و لينك در اين‌جا منتشر كند؟ و اين درحالی‌ست كه بنا كردن يك وبلاگ و اداره آن مطابق يك سليقه متفاوت، كار آسانی‌ست و می‌توان تصويری كه در اين‌جا انتشار نيافته‌ است را در آن‌جا منتشر كرد. با توجه به اين نكات، درخواست من اين است كه اجازه داده شود گروه كوچكی كه گرد اين وبلاگ جمع شده‌اند، دقايق كوچكی از زندگی روزانه خود را در فضايی با همين سليقه‌‌ها و رعايت‌ها سپری كنند، و برای چشيدن هر طعم و مزه ديگر، به وبلاگ‌های ديگر سر بزنند. بسيار سپاس‌گزارتان خواهم بود اگر به درخواست كوچك من توجه كنيد.

Thursday, April 3, 2008

Advertising as ART - 178

Pringles / Hot & Spicy
*
آگهی نوعی چيپس سيب‌زمينی تند و پُرادويه

بدون عنوان - هشتادودو

by Maira Kalman

Wednesday, April 2, 2008

Advertising as ART - 177

Bad breath affects those closest to you
بوی بد دهان، نزديك‌ترين آدم‌ها به شما را می‌آزارد.
*
آگهی يك خوش‌بوكننده دهان. در سومين آگهی اين مجموعه، در صحنه يك مسابقه مشت‌زنی، خانم جوانی با دهان گشوده و خندان، دارد تابلوی آغاز «راند» اول را در ميان رينگ می‌گرداند و به تماشاگران نشان می‌دهد؛ در گوشه ديگری از رينگ، دو مشت‌زن و البته داور مسابقه، پيش از ردوبدل شدن حتی يك مشت، نقش زمين‌اند!

Toys I never had - 10

Tuesday, April 1, 2008

Advertising as ART - 176

It's the hat
كار، كار كلاه است.
*
آگهی يك كلاه‌فروشی در شهر بُن، آلمان: شعبده‌بازان دوست دارند از درون كلاه، كبوتر و خرگوش درآورند. اما كلاه، معجزه‌های ديگری هم در جيب دارد: از هيتلر، چاپلين می‌سازد؛ و اگر فيلم هجوآميزی كه چاپلين درباره هيتلر ساخت - «ديكتاتور بزرگ» - را به ياد آوريم، آن‌وقت پيچيدگی‌ها و ظرافت‌های كار تبليغ‌سازان آلمانی آشكارتر می‌شود.

هنر مفهومی - شش

by Mike Womack
شاهكار!

 
Free counter and web stats