Tuesday, March 4, 2008

Advertising as ART - 162

عشق / اميد / موفقيت
با ما سريع‌تر و مطمئن‌تر به مقصد می‌رسد.
پست هند
*
حاشيه: با فعل چندمعنايی كه هندی‌ها برای متن اين تبليغ زيبای‌شان انتخاب كرده‌اند، بی‌شك ترجمه‌های ديگری هم برای آن هست، كه در عين حال (و با اين تاكيد كه) همه ارزش‌ها و جذابيت‌های يك متن تبليغاتی را هم داشته باشد. پيش‌نهاد شما چيست؟

من درختم، تو باهار... - بيست و دو

Monday, March 3, 2008

Advertising as ART - 161

Child education society
calling for support

About 1 out of every 8 children in the world
is trapped In the most abhorrent
forms of child labour
Help us to give them a better life
*
انجمن آموزش كودكان
فراخوان برای پشتيبانی
*
بيش‌وكم يك نفر از هر هشت كودك ِ جهان،
گرفتار نفرت‌انگيزترين شكل «كار كودكان» است.
ياری‌مان كنيد تا زندگی بهتری برای‌شان بسازيم.
*
واژه شاهكار را لابد برای توصيف چنين كارهايی ساخته‌اند: تصوير ساده اما به‌دقت ساخته‌شده‌ای كه هم «كار كودكان» را نشان‌مان می‌دهد، هم محروميت از تحصيل آن‌ها را به‌خاطر كار كردن، كه سبب می‌شود آگهی «فراخوان برای پشتيبانی» از خودشان را هم سروته بر ديوار بچسبانند، و از چهره‌ گُنگ ِ خسته پرسش‌گرشان هم پيدا باشد كه ندانند حتی، چنين خطايی كرده‌اند. تبليغ‌سازان هندی، اين‌روزها انگار در عرش سير می‌كنند و همان‌جا كارت می‌زنند.
*
حاشيه: دوستی از من سوال كرده‌اند كه آيا واژه «تبليغ‌ساز» را خودم ساخته‌ام. راستش دلم می‌خواهد اين‌طور باشد، اما در اين لحظه به تمام ادبيات تبليغات به زبان فارسی دسترسی ندارم تا اين نكته را بررسی كنم كه پيش از اين هم از اين واژه استفاده شده است يا نه. خوش‌حال خواهم شد اگر دوستان ديگر تاييد كنند كه تاكنون آن را نشنيده و نخوانده بوده‌اند!

هركه آمد عمارتی نو ساخت... - بيست

پل عابر در وستزان، هلند
(متاسفانه از سازندگانش چيزی نمی‌دانم)

One hundred percent DESIGN - 120

Sunday, March 2, 2008

تبليغات چريكی / محيط‌گرا - دو

در اين نمونه از تبليغات محيط‌‌گرا، خميردندان «كلگيت»، پس از نصب يك تيوب بزرگ از محصول سفيد‌كننده‌اش بر ديوار يك ساختمان اداری در فرانكفورت، ترتيبی داد كه چراغ دو رديف شش‌تايی از پنجره‌‌های ساختمان، شب‌ها روشن بماند، تا در كنار «كلگيت»، جلوه‌ای از دندان‌های سفيد و درخشان را ايجاد كند.
*
حاشيه يك: می‌دانم! شما هم داريد به همان‌چيزی فكر می‌كنيد كه من هم فكر می‌كنم: اگر در طبقه‌های ديگر اين ساختمان، فرض كنيم چند معمار سخت‌كوش هم دفتر داشته باشند، كه مثل هميشه و مثل ساير هم‌كاران، كار را در آخرين دقيقه تحويل می‌دهند، و به همين خاطر بخواهند تا ديروقت كار كنند و چراغ دفترشان را روشن نگه دارند، آن‌وقت چه اتفاقی خواهد افتاد و چه جلوه‌ای ايجاد خواهد شد؟ دندان‌های سفيد و درخشان و كرم‌خورده؟
حاشيه دو: علی‌رغم همه چيزهايی كه شهرسازها می‌گويند، معمارها بچه‌های خوبی هستند و گمان نمی‌كنم بخواهند چوب لای چرخ تبليغات بگذارند و آن را اسباب مضحكه خاص و عام سازند. توصيه می‌كنم تبليغ‌سازان و معمارها، پيرامون اين مشكل يك‌جوری به توافق برسند و با رعايت همه جوانب و به رسم آشتی، روی يكديگر را ببوسند. در غير اين‌صورت، هيچ بعيد نيست كه تبليغ‌سازها هم بردارند در برابر همه بناهای شهر، پرده‌های بزرگ تبليغاتی بياويزند و تمام جلوه كار معمارها را مخدوش كنند. من می‌شناسم‌شان؛ از تبليغ‌سازان از اين‌جور كارها بر‌می‌آيد.

Saturday, March 1, 2008

خبرنامه

دنيای كوچك آقای اوف – هزار و سی‌وسه منتشر شد

گاهی‌وقت‌ها آدم به يك بازی وبلاگی دعوت می‌شود

Advertising as ART - 160

Everyone makes mistakes
STABILO erasable
*
هركسی اشتباه می‌كند
*
تبليغ نوعی روان‌نويس با امكان پاك‌شدن

نقش ايوان - سه

 
Free counter and web stats