Thursday, April 17, 2008
Advertising as ART - 186
تبليغ برای مدلی از اتومبيل فورد،
با تاكيد برامتياز «دوربين ِ ديد ِ عقب» آن:
آنچنان دقيق و روشن، كه هيچ چيز از نگاهتان پنهان نمیماند
با تاكيد برامتياز «دوربين ِ ديد ِ عقب» آن:
آنچنان دقيق و روشن، كه هيچ چيز از نگاهتان پنهان نمیماند
by
Old Fashion
at
8:22 AM
1 comments
Wednesday, April 16, 2008
بدون عنوان - هشتاد و شش
شايد يكروز، يك نفر فيلمی درباره زندگیات بسازد. مراقب باش كه يكراست از فروشگاه ويدئو سر در نياورد.
*
خانمها و آقايان ارجمند! با پوزش از ترجمه دستوپا شكسته يك متن ساده، يادآوری میكنم كه اين كار فقط به خاطر آقای شاندرمن صورت گرفته است كه به دليل علاقه وصفناپذيرش به «صُنعت» آلمان (كه از شش دهه پيش، از همان سالهای نوجوانی در وجودش شعله میكشد)، هرگز حاضر نشد كلمهای انگليسی ياد بگيرد؛ اگرچه تمام دانشش در حوزه زبان آلمانی هم تنها يك عبارت است: «دويچه اوبر آلِس!» (دو سه سال پيش، وقتی آقای اولدفشن معنای اين عبارت را از ايشان پرسيد، مشاراليه با احساساتی كه كمتر در او ديده شده بود، مشت نحيفش را بر ميز بینوا كوبيد و با صدايی لرزان، تقريبا ً فرياد زد: «آلمانی، برتر از همه!»). اما از آقای شاندرمن هم كه بگذريم، آن متن، نكته و كنايهای در خود دارد كه شايد قدری توضيح واضحات پيرامون آن، برای ديگران هم مفيد باشد: در سرزمينهايی كه صنعت فيلمسازی حسابوكتابی دارد، وقتی جماعتی كه فيلمی ساختهاند، به حاصل كارشان نگاه میكنند و آن را اهانت به صندلی سينما میيابند، به جای اصرار به اكران «شاهكار»شان در سالنهای نمايش فيلم، آن را در قالب ويدئو / دیویدی، يكراست میفرستند به «فروشگاههای رسانههای تصويری» خودشان، تا شرمساری كوچكتری را بر دوش بكشند.
*
خانمها و آقايان ارجمند! با پوزش از ترجمه دستوپا شكسته يك متن ساده، يادآوری میكنم كه اين كار فقط به خاطر آقای شاندرمن صورت گرفته است كه به دليل علاقه وصفناپذيرش به «صُنعت» آلمان (كه از شش دهه پيش، از همان سالهای نوجوانی در وجودش شعله میكشد)، هرگز حاضر نشد كلمهای انگليسی ياد بگيرد؛ اگرچه تمام دانشش در حوزه زبان آلمانی هم تنها يك عبارت است: «دويچه اوبر آلِس!» (دو سه سال پيش، وقتی آقای اولدفشن معنای اين عبارت را از ايشان پرسيد، مشاراليه با احساساتی كه كمتر در او ديده شده بود، مشت نحيفش را بر ميز بینوا كوبيد و با صدايی لرزان، تقريبا ً فرياد زد: «آلمانی، برتر از همه!»). اما از آقای شاندرمن هم كه بگذريم، آن متن، نكته و كنايهای در خود دارد كه شايد قدری توضيح واضحات پيرامون آن، برای ديگران هم مفيد باشد: در سرزمينهايی كه صنعت فيلمسازی حسابوكتابی دارد، وقتی جماعتی كه فيلمی ساختهاند، به حاصل كارشان نگاه میكنند و آن را اهانت به صندلی سينما میيابند، به جای اصرار به اكران «شاهكار»شان در سالنهای نمايش فيلم، آن را در قالب ويدئو / دیویدی، يكراست میفرستند به «فروشگاههای رسانههای تصويری» خودشان، تا شرمساری كوچكتری را بر دوش بكشند.
by
Old Fashion
at
8:34 AM
5
comments
Tuesday, April 15, 2008
Monday, April 14, 2008
Sunday, April 13, 2008
دو گزاره و يك پرسش
يك. به اعتبار اينكه در كار خواندن اين يادداشت هستيد، میتوان چنين حكم كرد كه بر آن شدهايد تا دقايقی را در اين وبلاگ سپری كنيد.
دو. آنسوی بازار، گفتوگوی پررونقی برپاست پيرامون اينكه نيمی از اجتماع درباره چه موضوعهايی میتواند بنويسد و آن نيمه ديگر اجتماع، دراينباره چه فكر میكند.
سه. پرسش اين است كه شما اينجا – اينسوی بیشروشور بازار – چه میكنيد؟ كه آگهی يك تعميرگاه اتومبيل در منچستر را ببينيد؟
دو. آنسوی بازار، گفتوگوی پررونقی برپاست پيرامون اينكه نيمی از اجتماع درباره چه موضوعهايی میتواند بنويسد و آن نيمه ديگر اجتماع، دراينباره چه فكر میكند.
سه. پرسش اين است كه شما اينجا – اينسوی بیشروشور بازار – چه میكنيد؟ كه آگهی يك تعميرگاه اتومبيل در منچستر را ببينيد؟
by
Old Fashion
at
7:29 AM
41
comments
Advertising as ART - 184
آگهی يك تعميرگاه اتومبيل در منچستر، پيرامون اينكه يكشنبهها هم – ده صبح تا دو بعد از ظهر – بر روی رانندگان گشوده است.
by
Old Fashion
at
7:24 AM
5
comments
Subscribe to:
Posts (Atom)
















