Thursday, August 7, 2008

بدون عنوان - صد و پانزده

Weekend to-do

هيچ بازار نديده‌ست چنين كالايی - دويست و شصت‌ونه

خطر آتش، تازگی‌ها كم‌تر شده است.
*
وقتی آتش، ديگر به اندازه گذشته خطر نداشته باشد، آن‌وقت ارزشش را دارد كه آتش‌نشان‌ها برای «نجات» يك مخلوط‌‌كن يا وردنه هم، به درون آتش هجوم ببرند: اين تبليغ نوعی «چكمه ضد‌آتش» است.

گوشواری از دو گيلاس سرخ همزاد - نُه

دو/سه شماره پيش از اين در همين بخش، كامنتی دريافت كردم كه نويسنده ضمن اظهار بی‌علاقه‌گی به طرح و شكل «زيورآلات»ی كه در اين صفحات منتشر شده، اين نكته را هم مطرح كرده بودند كه شايد ورود نويسنده اين وبلاگ به حوزه علايق خانم‌ها سبب شده است كه سليقه‌ و انتخاب‌هايش، مثل بخش‌های ديگر پذيرفتنی نباشد. خب، ضمن اين‌كه دفاعی از سليقه و انتخاب‌هايم ندارم و طبيعی می‌دانم كه گروهی از خوانندگان آن را بپسندند و گروهی ديگر نپسندند، اما يادآوری اين نكته را هم ضروری می‌دانم كه اساسا‌ ً بخشی از چيزهايی كه در اين فضا منتشر می‌شود، مثلا ً همين «زيورآلات»ی كه امروز بالای اين يادداشت می‌بينيد، فارغ از سليقه شخصی گرداننده وبلاگ انتخاب می‌شود، و فقط به قصد آشنايی با جريان‌های متفاوت طراحی در زمينه‌های مختلف، به اين صفحات راه می‌يابد؛ اگرچه به‌هرحال، همه چيزهايی كه تاكنون در بخش‌های مختلف منتشر كرده‌ام را - گاهی كم‌تر، گاهی بيش‌تر - دوست داشته‌ام و موردی نبوده است كه يكسر، بر خلاف سليقه‌ام بوده باشد- مگر اين‌كه صراحتا ً به آن اشاره كرده باشم. علاوه بر اين، قضيه ناآشنايی مجموعه آقايان با علايق زينتی خانم‌ها، ادعايی‌ست كه تصور می‌كنم ثابت كردنش چندان آسان نباشد. اما نكته اساسی‌تری كه می‌توانم در حاشيه كامنت يادشده به آن اشاره كنم اين است كه گمان می‌كنم پذيرش وجود سليقه‌های متفاوت و مدارا با آن‌ها، مسالمت دلپذيری را در پی خواهد آورد كه زندگی را بر اهل جهان - يا دست‌ِ كم وبلاگ‌نويسی را بر وبلاگ‌نويسان - آسان‌تر خواهد كرد.

بيا زودنر چيزها را ببينيم - دويست و پنجاه‌ودو

Carlo Bugatti / 1910

Wednesday, August 6, 2008

كفش‌هايم كو؟ - هشت

هيچ بازار نديده‌ست چنين كالايی - دويست و شصت‌وهشت

DHL Heavy Weight
*
يك شركت بين‌المللی و نامدار حمل‌ونقل «مرسوله»‌ها، خدمات خود
در زمينه بسته‌های پرحجم و سنگين را تبليغ می‌كند؛ جايی كه برای‌شان،
فيل و زرافه و كرگدن، «چيز»‌هايی چنين كوچك به حساب می‌آيند.

بيا زودتر چيزها را ببينيم - دويست و پنجاه‌ويك

Grete Jalk / 1963

Tuesday, August 5, 2008

هنر مفهومی - چهار

Sam Spenser's Bloom
*
داستان از اين قرار است: يك كارخانه سازنده نوعی «نوشيدنی»* در فرانسه، كه صد وسی سال پيش، رنگ زرد خاصی** را برای برچسب بطری‌هايش به ثبت رسانده است، سال گذشته در سالگرد همين اتفاق، از خانم جوئلز رايت مدير يك موسسه هنری در لندن خواست كه با تكيه بر پشتيبانی مالی آن‌ها، هنرمندانی را گرد آورد تا بر اساس اين رنگ، آثاری خلق كنند و اسباب برگزاری يك نمايشگاه گروهی را فراهم آورند. خانم رايت، يك مجسمه‌ساز، يك دانشجوی هنر‌های تجسمی، يك فيلم‌ساز، يك معمار و يك طراح رقص را انتخاب، و برای كار در اين طرح دعوت كرد. درختی كه می‌بينيد، چيدمانی‌ست با نام «شكوفايی»، كار سام اسپنسر، دانشجوی كالج گلداسميتس لندن در قالب همين طرح. از كنار همين درخت می‌توان گذشت و وارد نمايشگاهی شد كه ساير آثار در آن‌جا عرضه می‌شوند. در مطالبی كه درباره اين طرح منتشر شده، به جزئيات كارهای هنرمندان ديگر هم اشاره شده، اما هنوز تصويری از آن‌ها نديده‌ام كه در كنار كار آقای اسپنسر جوان، منتشر كنم. نويسنده اين يادداشت، دست كم به خاطر علاقه شخصی‌اش به اين رنگ، كم‌تر از خوانندگان اين وبلاگ، مشتاق ديدن ساير كارها نيست.

* Veuve Clicquot
** Pantone colour 137c

هيچ بازار نديده‌ست چنين كالايی - دويست و شصت‌و‌هفت

با سلامت‌تان بازی نكنيد.
ميزان كلسترول‌تان را آزمايش كنيد.
*
اشكال كوچك و قابل چشم‌پوشی اين آگهی‌های وزارت بهداشت پرتقال در مورد اهميت كنترل ميزان كلسترول در اين است كه برای ساختن معادل تصويری مفهومی مانند «بازی‌ كردن با سلامت» (كه برابر با اهميت ندادن / جدی نگرفتن / پشت گوش انداختن است)، از محيطی كه يادآور بازی‌های كودكان است استفاده كرده؛ و اين انگار، نگاه بزرگ‌سالان به آن «بازی»‌هاست- برای خود بچه‌ها، بازی كاری‌ست جدی كه هرگز اهميتش را از دست نمی‌دهد و پشت گوش هم انداخته نمی‌شود. اما خب، اين مجموعه‌آگهی‌ها قرار نيست نظريه‌های «روان‌شناسی كودك» را ترويج دهد؛ هدفش هشدار به بزرگ‌سال‌هاست، و در اين مسير، چاره‌ای ندارد جز اين‌كه با آن‌ها هم‌گام شود و از سر همدلی، برخی داوری‌های نادرست‌شان را هم ناديده بگيرد؛ ... بس‌كه موجودات جالبی هستيم ما بزرگ‌سال‌ها- برخی‌مان كم‌تر؛ تعدادی‌مان بيش‌تر!
*
ساعتی پس از انتشار: دوست ناديده نازنينی، با ای-ميل و به‌طور خصوصی به من يادآوری كرده‌اند كه پرتغال را به اشتباه پرتقال نوشته‌ام. اگرچه مايل هستم از من بپذيريد كه اين اشتباه صرفا ً به خاطر شتاب رخ داده و اگر فرصت كافی برای بازخوانی بود تصحيح می‌شد؛ با اين‌همه ترجيح می‌دهم كه «گاف»‌م را بگذارم آن بالا به يادگار بماند، و فقط در اين حاشيه، آن را تصحيح و - به‌ويژه - ثبت كنم.

بيا زودتر چيزها را ببينيم - دويست و پنجاه

Hans J. Wegner / 1947

 
Free counter and web stats