Wednesday, May 9, 2007

Nostalgia - 3

فروشي نيست. مي‌خواهم بدهم‌اش به يك نفر. به اين شرط كه قول بدهد دختر خوبي شود و اين‌همه مطلب تلخ ننويسد
*
حاشيه: ... و اين يعني، نودوسه درصد خانم‌هاي وبلاگ‌نويس

Tuesday, May 8, 2007

Advertising as Art - 21

AXE
*
در تبليغات اسپري‌هاي مردانه "اكس"، به مصرف‌كننده جذابيتي وعده داده مي‌شود كه هيچ خانمي را، توان مقاومت در برابر آن نيست

One hundred percent DESIGN - 2

غزال! نگو كه «ماگ»‌ات حتي از اين‌يكي هم بانمك‌تر است

Monday, May 7, 2007

Advertising as Art - 20

Good music makes good people
*
يك. حتي اگر مطمئن باشم كه مطلب تازه‌اي ننوشته است، هم‌چنان به هواي بازشنيدن آن آواي شگفت حزن، بر نام وبلاگ‌اش كليك مي‌كنم تا خود را به جادوي صداي پاكي بسپارم كه حالم را «خوب» مي‌كند. خودم «خوب» مي‌شوم
دو. پيور اف‌ام ظاهراً يك فرستده راديويي است كه در شهرهايي از بلژيك، برنامه (فقط موسيقي؟) پخش مي‌كند. شعار اين موسسه كه در آگهي تبليغاتي‌اش هم مي‌بينيم چنين چيزي‌ست: «موسيقي خوب، آدم خوب به بار مي‌آورد» (ترجمه بهتر پذيرفته مي‌شود). اين آگهي را بسيار دوست دارم: به خاطر همه آن عشق + مدارا + حرص خوردن + دلسوزي + كلافگي + هزار چيز ديگر كه در چهره و قامت اين دختر خانم «خوب» مي‌بينم، به خاطر مراقبتي كه از دوستش مي‌كند كه ظاهراً مثل هميشه، بيش از ظرفيتش "نوشابه" ميل فرموده است. از نوشته روي تي‌شرت‌اش هم چيزي نمي‌گويم كه حسابي دلم را برده
سه. اين آگهي را به رسم تشكر از نويسنده آن وبلاگ اين‌جا گذاشته‌ام تا يادآوري كنم كه اگر اين‌روزها، كمي «خوب»‌تر شده‌ام، به احتمال زياد، به خاطر وبلاگ ايشان است
*
حاشيه يك: آقايان (ما آقايان) عموماً حرص خانم‌ها را در مي‌آورند. اما نمي‌‌دانم چرا خانم‌ها هم‌چنان شيفته و مراقب و تيماردارشان‌(مان) هستند
حاشيه دو: از خانم‌هاي ارجمند، در هر سن و سالي، تقاضا مي‌كنم كه از طرح مباحثي كه به تنوير افكار آقايان (ما آقايان) مي‌انجامد، دريغ نورزند. لطفاً

Sunday, May 6, 2007

One hundred percent DESIGN - 1

لطفاً نگوييد دوست نداشتيد كه هر صبح، روز دل‌پذيرتان را با در دست گرفتن اين ماگ بانمك آغاز مي‌كرديد

Saturday, May 5, 2007

Advertising as Art - 19

We send to heaven all the mice of your home.

ما تمام موش‌هاي خانه‌تان را به بهشت مي‌فرستيم: آگهي تبليغاتي يك موسسه مبارزه با موش‌هاي خانگي

Friday, May 4, 2007

Advertising as Art - 18

No insects left.

هيچ حشره‌اي باقي‌نمي‌ماند: آگهي تبليغاتي نوعي حشره‌كش

Thursday, May 3, 2007

Advertising as Art - 17

Nothing wakes you up as Nescafe

براي سر هرمس مارانا
به خاطر همه چراغ‌هايي كه در اين چند روز
در «خانه»‌ام افروخته‌اند
*
اين، محبوب‌ترين تبليغِ چند هفته اخيرم است

Wednesday, May 2, 2007

"My Guardian Angel"

به‌گمانم سرخ‌پوست باشد. اسمش هست: "با خودش حرف مي‌زند". (بين خودمان بماند- مي‌گويند بس‌كه غرغروست، قبيله‌اش اين نام را بر او گذاشته است. اما دليلش اين هم مي‌تواند باشد كه فقط خودش حرف مي‌زند و به كسي گوش نمي‌دهد). عقايد عجيبي درباره ازدواج دارد. صبح‌ها از چادرش بيرون مي‌آيد و مي‌رود جاي مرموزي به نام "استوا" و كتاب مي‌خواند. شب‌ها به چادرش بازمي‌گردد و پرتقال مي‌خورد. شنيده بودم جادو بلد است. روزي يك تكه پوست خشك‌شده بره‌بوفالو به دستم داد كه حاشيه‌اش را با گل‌برگ‌‌هاي كوچك شقايق آراسته بود. روي تكه‌پوست، فقط چهار كلمه نوشته شده بود (دقيق‌تر بگويم: چهار كلمه و يك علامت تعجب). زمزمه كرد: "چرا يك گوشه افتاده‌اي مثل يتيم‌ها؟" و، گذاشت و رفت. (بعدها شنيدم وقتي كه نبوده‌ام، آمده است به "خانه"ام. حسابي به همه جايش سرك كشيده و آخرش – پيش از آن‌كه برود - با خودش گفته: "اين‌جا خداست!"... سرخ‌پوست اغراق‌گو!). اما از جادويش بگويم كه درست مثل جادو، موثر بود. از همان لحظه نوشتن طلسم، آدم‌هاي زيادي آمده‌اند به ديدن "خانه"ام. "خانه"ام هرگز اين‌همه مهمان به خود نديده بود. به‌اش پيغام دادم كه او را "فرشته نگهبان" خود مي‌دانم و مي‌خواهم با يك دسته گل بزرگ، ازش تشكر كنم. پاسخش كوتاه بود و مليح: "مزخرف نگو مرد سفيد! گل‌هايش وحشي باشد". همين

Tuesday, May 1, 2007

"Just shoot me baby!" - 4

يك‌جور ادامه يادداشت قبلي، نگاه كنيد به مجموعه عكسي كم‌وبيش مشابه اما جمع‌وجورتر از آدام كراوسكي، با نام "دست‌چهره". مجموعه از تابستان دوهزار و دو، در خيابان‌هاي تورونتو آغاز شده است. اگر فرصت كرديد، يادداشت كوتاه جيم كاسپر در كنار اين مجموعه را هم بخوانيد

 
Free counter and web stats