Saturday, September 8, 2007

...

سر مي‌گردانم، دوروبرم را نگاه مي‌كنم، دلم مي‌خواهد كسي نباشد كه اين تصويرك آبي مهربان را به تسلاي اندوهش منتشر كنم... اما انگار هست... انگار هستند و، آشنا هم. و دستم اگر بر شانه‌هاشان نيست (يا كه خطي از من در وبلاگ‌شان) مي‌خواهم بدانند كه ذره‌اي از همدلي‌ام با حزن‌شان نمي‌كاهد. دوست دارم اين را بدانند

3 comments:

ئه سرین said...

مهربان:)

جودي said...

:*
:)

آذین said...

یاد هدیه های آقای الدفشن به خیر..:)
...
کار خطرناکی نمی کنم که آقای اوف، چرا دردسر؟

 
Free counter and web stats