Monday, May 14, 2007

One hundred percent DESIGN - 5

لطفاً نگوييد دوست نداشتيد بچه بوديد (بچه‌تر از حالا‌ي‌تان) و صاحب يك قلك اين‌شكلي

1 comment:

ساسان م. ک. عاصی said...

من باید اعتراف کنم:
دوست نداشتم یک همچین قلکی داشته باشم!
البته توضیح اینکه هیچ‌گونه فشار بین‌المللی و داخلی و خارجی و حتی لاهه هم نمی‌تواند اگر من از یک اسباب‌بازی خوش‌ام بیاید، مانع این بشود که برای خودم یکی بگیرم (البته حیف که سال‌هاست هیچ اسباب‌بازی یا عروسک خوشگلی که دل‌ام را واقعا ببرد ندیدم. غیر از یک گربه که نامرد تمام شده بود و صاحب مغازه آن یکی هم که داشت برای خودش می‌خواست و یک خانم کوچولو با موهای بافته و این پاهائی که پا نیستند و دو تا گلوله‌ی پنبه‌اند و آن‌قدر خوش‌ام امده بود که می‌خواستم اصلا با او ازدواج کنم!!! اما متاسفانه پول کم داشتم و داغ‌اش به دل‌ام ماند!)
همه‌ی اینها برای اینکه: من هرجا به نفع‌ام باشد، ده سال یک‌بار کنتور سن‌ام صفر می‌شود و الآن یک فسقلی که هنوز وقتی مهمان می‌آید می‌رود پشت در اتاق قایم می‌شود و حرص می‌خورد تا مهمان‌ها بروند، بیش نیستم!
اما دوست نداشتم صاحب این قلک بشوم:
چون اون‌قدر خوشگله که دلم نمی‌آد تا صد تومن پول توش جمع شد بشکنمش و برم کتاب بخرم و برای همین همه‌ش حرص می‌خورم و تازه آخرشم که می‌شه بشکونمش دق می‌خروم. خب چه کاریه آقای اولدفشن؟ نه؟

 
Free counter and web stats