Monday, December 21, 2009

نغمه‌های ماشين‌تحرير - صد و سی‌ودو

ترجمه كنيد لطفا ً!

19 comments:

مهدی said...

وای خیلی باحال!
هنوز هیچ کی ترجمه نکرده!

مهدی said...

یه چیز خنده‌دار که همیشه بین فامیل تعریف میشه جریان افتادن من از پنجره است وقتی که بچه بودم و
داشتم باریدن برف‌ها را نگاه می‌کردم. و خیلی امیدوارانه از مادرم پرسیدم:
«مامان! تو زمستون رو باور داری؟»

راوي said...

سلام آقاي وبلاگ صاحاب. من يك ايميل ياهويي از شما پيدا ردم و هديه اي برايتان اتچ نمودم. اميدوارم به دستتان رسيده باشد. اگر نرسيده لطفن بفرمائيد چه طوري تقديم كنم. ارادتمند مجيد عزيزي

Youniverse said...

یکی از خاطرات خوشی که همیشه تو خانواده نقل میشه، داستان روزی که من داشتم از پنجره طوفانه برف را تماشا میکردم، و در همین حال برگشتم و از مادرم پرسیدم، مامان آیا ما به زمستون باور داریم ؟


این جمله آخرش نمیچسبه !
والی حس، حس قشنگیه.

احسان said...

چیزی که همیشه تو خانواده مایه ی خنده بوده حکایت اون روزیه که من یه بچه ی کوچک بودم و داشتم از پنجره برف زیادی رو که می بارید تماشا میکردم که امیدوارانه برگشتم و گفتم:مامان!تو به زمستون اعتقاد داری؟؟

elham said...

we dont belive in nothing, even ourselves........

Farzaneh said...

هنوز هم خانواده ما به این میخندند که من وقتی بچه بودم یه روز از کنار همون پنجره ای که داشتم بارش برف را تماشا می کردم برگشتم و پرسیدم: مامان الان زمستونه؟

hamed Rahmati said...

با درود


عکس های جالبی بودند که به فراخور آن باید تامل کرد.


شاد باشید و سر بلند

نیما said...

what do we really believe in ?

zahra said...

این یه سوژه خنده ی خونوادگیه. بچه که بودم همچین که از پنجره داشتم به طوفان برف نگاه می کردم برگشتم پرسیدم مامان ما زمستونو باور می کنیم؟!!!

zahra said...

این یه سوژه خنده ی خونوادگیه. بچه که بودم همچین که از پنجره داشتم به طوفان برف نگاه می کردم برگشتم پرسیدم مامان ما زمستونو باور می کنیم؟!!!

Anonymous said...

باور می کنیم نه؛ اعتقاد داریم

melody said...

با وحود اینکه همه نشونه ها رو می بینیم ایمان نمیاریم

SAM said...

توی خونه جوک شده که وقتی‌ خیلی‌ بچه بودم، رومو از پنجره ای‌ که ازش کولاک رو نگاه می‌کردم برگردوندم، و دلخوش پرسیدم :"مامان، ما به زمستون اعتقاد داریم؟"

راوي said...

سلام آقاي وبلاگ صاحاب. من يك هديه به ايميل ياهوتان فرستادم. به دستتان رسيد يا نه؟
خواهش مي كنم اگه نرسيده يك ايميلي چيزي به من بديد تا براتون بفرستم. هرچند براي شب يلدا بود. ممنون ميشم جوابمو بديد. ارادتمند

sara said...

اين بين خانواده ما جكي شده كه من وقتي خيلي كوچك بودم از پنجره توي هواي برفي آويزون شده بودم و خوشبختانه از مادرم پرسيدم : مامان زمستون واقعيه؟


اينجوري بوده كه مامانه فهميده بچه آويزون شده و گرفتتش تا نيفته

Edoniss said...

ترجمه "زهرا" قشنگه و واژه دلخوش "سام" خیلی میچسبه

Edoniss said...
This comment has been removed by the author.
linda said...

و چقدر دنیای کودکانه زیباست! این نغمه منو یاد این ضرب المثل انداخت
seeing is believing

 
Free counter and web stats