Saturday, December 19, 2009

نغمه‌های ماشين‌تحرير - صد و سی

ترجمه كنيد لطفا ً!

9 comments:

رضوانه کرباسی said...

مردم بدون امید نه تنها نمی توانند رمانها را بنویسند، اما آنچه مهم ترین نکته است ، آنها نمی توانند آنها را بخوانند .

MSK said...

مردمان بی امید نه تنها رمان نمی نویسند، بلکه آنچه بیشتر به چشم می آید اینست که آنها را نمی خوانند.

leilaA said...

ممنون بابت بودنتان جناب اولدفشن :)

bayan said...

افراد ناامید نه تنها نمی تونن داستان بنویسن بلکه حتی از خوندن اون هم عاجزن.

goli said...

من از 12 سالگي تا 22 سالگي كه اميد داشتم مينوشتم الان يه چند سالي ميشه كه با دهان نيمه باز و قلم افتاده مبهوت دست سرنوشتم كه ميخواد به زور اميد رو از من بگيره...(اين ترجمه اين متن نبود ترجمه زندگي خودم بود)

نیما said...

زندگی بدون امید مرگ تجسم...

علی said...

آقا حالا اگه ما بدون امید باشیم ولی هم بنویسیم و هم بخونیم چه طوریا میشه؟!!!

احسان said...

آدما بدون امید نه تنها نمی تونن رمانها رو بنویسن بلکه مهمتر از اون دیگه اونارو هم نمی خونن
شاید بشه گفت:تا شقایق هست زندگی باید کرد

gaze said...

آدمایی که امیدی ندارن، نه تنها رمان نمینویسن بلکه از اون مهمتر، زحمت خوندن اونها رو هم به خودشون نمیدن

 
Free counter and web stats