Wednesday, January 4, 2012

در آستانه پنجمين سالگرد

«سلام. می‌شه کمکم کنید. یه نگاه به آرشیوتون بندازین. بگین اون چی بود که يك سال پیش، دو سال پیش، سه سال پیش منو می‌کشوند این‌جا و بعد با جشم‌های سير‌شده ولم می‌کرد که برم. شما بگید. یه نگاه به آرشیو این‌‌جا بکنید و بگید چرا چشام دیگه سير نمی‌شه. چرا گرسنه‌ام هنوز وقت رفتن؛ وقت بستن صفحه؟»
- اين كامنتی‌ست كه همين چند روز پيش به دستم رسيده
*
انكار كنم؟ حتی وقتی كه موهبتی هم‌چون «توجيه» وجود دارد؟
*
می‌دانم و می‌پذيرم كه اين وبلاگ، اين‌روزها، دست‌كم به اندازه سه سال پيش جذاب نيست؛ هم‌چنان كه سه سال پيش، دست‌رسی به همه منابعم (همه آن منابع جذاب) آسان بود؛ و حالا همه‌شان «مسدود»‌ند. اصلاً «منابع» به‌كنار! سه سال پيش، دامنه «بلاگر» و صفحه مديريت اين وبلاگ در دسترس بود و هر لحظه كه اراده می‌كردم به‌آسانی می‌توانستم «پست» تازه‌ای منتشر كنم؛ و حالا برای انتشار هر پست بايد چند برابر وقت و نيرو و «عصب» صرف كنم- وقت و نيرو و «عصب»ی كه می‌تواند صرف يافتن فكرهای تازه برای اين وبلاگ شود. من با نوشته‌های طولانی ميانه‌ای ندارم؛ اما اگر بخواهم درباره دلايل (و نه «توجيهات») كاهش جذابيت اين وبلاگ بنويسم، می‌توانم طولانی‌ترين نوشته عمرم را بر جای بگذارم- اما شما دست‌هايم را محكم بگيريد و نگذاريد اين كار را بكنم!
*
كمی بيش از يك ماه ديگر، پنجمين سالگرد انتشار اين وبلاگ فرا خواهد رسيد. دريافت كامنتی كه اين يادداشت با آن آغاز شد، به يادم آورد كه از همين حالا نظر خوانندگان را درباره وبلاگ (اين كه نسبت به «يك سال پيش، دو سال پيش، سه سال پيش» چه‌قدر افت كرده است) درخواست كنم. بگذاريد بدانم كه من و اين وبلاگ در كجای جهان ايستاده‌ايم. شما اين‌همه سال درس خوانده‌ايد و زحمت كشيده‌ايد و خواندن و نوشتن ياد گرفته‌ايد كه چه‌كارش كنيد؟ خب بنويسيد ديگر نامردها!
*
اگر به صفحه كامنت‌ها دسترسی نداريد، نظرتان را به نشانی ای‌ميل‌ام - كه در «پروفايل»‌م خواهيد يافت - بفرستيد؛ فقط لطفاً ننويسيد كه خودم را از «شر» اجاره‌نشينی در «بلاگر» (و همه سختی‌های آن) برهانم و سايت اختصاصی خودم را بسازم. پيش از اين هم نوشته‌ام كه بر خلاف بسياری از بلاگرهای اين سرزمين (كه وبلاگ اجاره‌ای را خفتی می‌دانند كه بايد هرچه‌زودتر از آن رها شد) من هويت اين وبلاگ را چنان با «اجاره‌نشين» بودن آن عجين‌شده می‌دانم كه حتی نمی‌خواهم درباره‌اش حرف بزنم؛ مگر اين كه تحولات آينده، بر خلاف ميل و اراده‌ام مرا وادار به چنين كاری كند.
*
اين يادداشت تا چند روز همين بالا باقی خواهد ماند؛ گفتن ندارد كه «پست»‌های روزانه هم‌چنان تازه‌به‌تازه كمی پايين‌تر ادامه خواهد يافت.


33 comments:

واللر said...

سلام وبلاگ‌‌ صاحاب
این جا که خیلی خوبه. ما که از آی-گوگل (گوگل ریدر چکیده!)می خونیم و می بینیم و لذت می بریم و توی فیس بوک شر می کنیم و این جا هم کامنت نمی ذاریم چون خودخواهیم و دیکتاتور چون که خُب این وبلاگ خوب ِ عالی و خیلی خوب و صفت هایی از این دست حق مسلم ماست. و چرا افسرده شدید؟ و اجاره نشینی این وبلاگ چقدر خوبه. و ادم لذت می بره. و کلا چقدر من دلم می خواد هی بگم اینجا خیلی عالی و خوبه و خیلی خوبه و ... لطفا یکی دستای منو بگیره، چون اینجا خیلی خوبه و من نمیتونم جلوی خودمو بگیرم که نگم خیلی خوبه
و و و و
...

خرمهره said...

الد فشن عزیز
من معتقدم این وبلاگ کماکان بسیار خاصه و من رو کماکان هر روز به اینجا میکشونه . اما با کامنت مطرح شده موافقم . پیشنهادم اینه که چرا کمک نمیگیرید؟ اگر ما پنج سال اومدیم و لذت بردیم و یاد گرفتیم و خندیدیم و گریه کردیم ، لاید هواداریم دیگه . بسیاری از ما فلیکر گرد و یا هنرمند و یا صرفن در عالم اینترنت فضول هستیم و هر کدوم آرشیوی از عکسهای متنوع و دست چین شده داریم . به شخصه به علت حرفه م که معماری هست آرشیو ی از عکسهای معماری داخلی و نمای ساختمون دارم که می تونه مثلن به بخش "هر که آمد عمارتی نو ساخت " کمک کنه . اینها می تونه به آدرس ایمیل شما پست بشه و شما اون رو بر حسب سبک وبلاگتون دست چین و منتشر کنید . میشه به راهکارهای دیگه هم فکر کرد . ارادت

Saeed Mirzai said...

سلام
من شاید هنوز هم به امید دیدن اون آقا قرمز کارتونیه و دیدن ماجراهای جالبش میام. تموم شدن ؟

سعید

Salut said...

سلام. حدود يک‌سال پيش وبلاگ شما را شناختم و همان زمان تقريبن همه پست‌های بايگانی شده را ديدم و خواندم
نظر شخصی‌ام اين است که
يکی از نقاط قوت مطالب برگزيده شما تنوع و در عين حال تازگی‌ آن‌هاست
شخصاً بخش‌هایی مثل تغذيه، کارتون بولتن، سربازهای يک‌چشم و نگارخانه را بيشتر دوست دارم چون پويایی بيشتری دارند و عکس‌های برگزيده معمولن از ميان آثاری کمتر ديده شده انتخاب می‌شوند
در مقابل با بخش دست‌ساخته‌ها، فيلم جفتی، و تاق‌چه کوچک سراميک‌ها کمتر ارتباط برقرار می‌کنم

اميد که هميشه سلامت و شاد باشيد

Anonymous said...

توجیهاتتون خیلی هم بیراه نبود البته

برای دسترسی به منابع که فکر نمی کنم کاری از دست ماها بربیاد چون ذوق گشتن توی منابع دلخواه شما رو نداریم و بلد نیستیم چه کنیم

ولی اگر برای آپ کردن و باقی مسائل از ما مثلا خارج نشین ها کمک خواستید، من هر شب یه ساعت وقتم رو می دم به شما برای این کارها

کلی هم آدم خبره تر از من هست که مطمئنا این کارو می کنن

حالا اگر کاری از دست ما برمی یاد بگید انجام بدیم

اگرنه که باید به همین کیفیت بسازیم
شده عینهو بقیه قسمت های زندگیمون

دور از جون شما و بلاگتون همه چی هندلی شده انگار

Anonymous said...

آخ

یادم رفت بگم من عاشق این دست ساخته ها و سرامیک ها و .... هستم

هی از خودم می پرسم یعنی از کجا می شه اینا رو خرید؟

یه سری رو هم پیدا میکنم البته

به لطف این صفحه خونه من شده پر از چیزای خوبی که یا خودشون یا شبیهشون تو این صفحه نمایش داده شده

خیلی مرسی

Shaharzad said...

من اینجا را دوست دارم. تقریبا سر می زنم هر روز. مدیون شما هستم که زیبایی ها را دنبال می کنید، بر می گزینید و تقسیم می کنید.. کاری که فکر می کنم هر کدام ما تا حدی باید انجام بدهیم اما تا هنوز هیچ وبلاگی/ وبلاگری را ندیده ام که سلیقه، تیزبینی و حوصله شما را داشته باشد.. سالهای سال بمانید و به زیبایی زنده گی ما بیافزایید.

ندا said...

سلام
اون کامنتی که ازش حرف زدین رو منم باهاش موافقم...یه خورده کمه... و خب موارد انرژی گیری که گفتید رو من هم حس میکنم... اما هنوز هم هر وقت تو لیست وبلاگای بلاگرم میبینم که اینجا چیزی پست شده ، یه کم روشن میشم :) اینجا فکر کنم دوست داشتنی ترین خونه ای هست که بهش سر میزدم و میزنم
یه جور نرم عمیق روشنیه اینجا
حتی اگه کمتر پست میکنین ،این حالتش بازم هست، و این خیلی خوبه

sisi said...

هر روز یک بار صبح و یکبار شب پنجره تان را باز می کنم . تا یادم بماند هنوز دنیا قشنگ است چیز خوب هم وجود دارد . می شود امید داشت خندید .


باور کنید که به همه مان زیبایی های زندگی را یاد آوری می کنید.

از بس که دنیا لامورت است همه مان اجاره نشینیم . شما پیامبر زندگی هستید برای من .


خسته گی، سیاست و فقر و حقارت و تنهایی را از تنم به در می کنید


خالصانه دوستتان دارم آقای اولد فشن عزیز

شهریار said...

سلام

من از خواننده های مشتاق و قدیمی این وبلاگ هستم،البته نه به اندازه ی قدمت 5 ساله اش.
به نظر من هم قبل تر ها،جریان زندگی وبلاگی در اینجا جالب تر و هیجان انگیزتر از الان دنبال می شد ولی ما همیشه باید بدانیم که رابطه ی وبلاگ و خواننده یک رابطه ی دوطرفه است.چرا؟ چون در وبلاگ نویسی،برخلاف سایر نشریات، هیچ سرمایه ای در کار نیست که صاحب یا نویسنده وبلاگ نگرانش باشد که آیا روزی برمی گردد یا نه.از اینها گذشته این کار یک کار خلاقانه است و به ذوق نویسنده بستگی زیادی دارد پس می توان گفت هر نویسنده ی وبلاگی به طور 100% برای خوشآمد خواننده هایش نمی نویسد بلکه درصد زیادی را هم به راضی بودن خودش اختصاص می دهد نمونه می خواهید این همه وبلاگی که حتی 100 بازدید هم در روز ندارند و حتی 1 نفر هم نظری زیر پست هایشان نمی گذارد ولی هر روز هم آپدیت می شوند. بنابر همه دلایل بالا،به نظر من باید به شرایط، سلیقه و حسن انتخاب نویسنده وبلاگ، مخصوصا نویسنده وبلاگ فوق العاده باکلاس و الهام بخشی چون اینجا احترام گذاشت و حرفهایش را کلمه به کلمه با دقت دنبال کرد. وقتی آقای اولدفشن میگویند: "سه سال پیش دسترسی به منابع جذابم آسان بود و حالا همه شان مسدود هستند" و یا "برای انتشار هر پست باید چند برابر وقت و نیرو و عصب صرف کنم" این ها برای من معنی دارند و وقتی روند این وبلاگ را از قبل های هیجان انگیزش تا به حال دنبال می کنم می بینم که با وجود همه ی این مشکلات نه تنها کیفیت اینجا افت نکرد بلکه به همان صورت باقی ماند و ادامه پیدا کرد.با وضعیت فعلی اینترنت، همینکه یک نفر اینقدر حوصله و عصب خرج میکند و من را شگفت زده می کند، به خودی خود بسیار برایم ارزشمند است و کافی است که ایرادی نگیرم و با اشتیاق گذشته مطالبش را دنبال کنم. امیدوارم تا اینترنت هست، این وبلاگ هم زندگی اش را بکند که ما هم در این اینترنت بی در و پیکر حداقل دلمان خوش باشد که جایی هست که اگر هر روز هم سری به آن بزنیم، نه تنها با دیدن چیزهای از قواره افتاده توی ذوقمان نمی خورد بلکه سطح سلیقه و افق دیدمان هم در مورد دنیای اطراف، چند درجه ارتقا می یابد.ممنون که به نظرات خوانندگانتان احترام می گذارید.

مریم said...

من عاشق اینجام وباید باشید این کاملا یک دستوره,هرچند خود خواهانه!حس عکس ها و ماشین تحریر ها فوق العادست !

Fatemeh said...

همچنان ادامه بده الد فشن عزیز. الد فشنی که هیچ گاه کهنه نمی شود

Anonymous said...

خوبه بلاگتون. خیلی‌.

صمد.

safzav said...

این را در طبیعت زیاد می شود دید. وقتی خشکسالی می شود گیاهان و جک و جانورها یک سری می میرند. یک سری هم دوام می آورند. چطور دوام می آورند؟ دایره فعالیتشان کم می شود. تعداد بچه هایشان کم می شود. اما زنده می مانند و دوام می آورند. تا ترسالی که می شود دوباره زندگی پر تولیدشان را دوام شروع کنند. به نظر من مهم است این دوام آوردن. ما هم همراه شما دوام می آوریم تا تر سالی برسد.ا

خواب بزرگ said...

دروغ چرا
بیگ اسلیپ خیلی از کشف‌هاش را مدیون آقای اولد فشن است
برای ما خوانندگان اینجا، "اولد فشن" به چیزی فراتر از یک بلاگ تبدیل شده. یک جور سلیقه زیبایی‌شناسی یا لایف استایل است.
ما به سادگی وقتی درباره دست‌کش‌های اولد فشی، رومیزی‌های اولد فشنی، جوراب‌های اولدفشنی یا حتا صبحانه اولد فشنی حرف می‌زنیم، حرف هم را می‌فهمیم. نیازی به توضیح اضافه نیست.


درک ما از جهان بدون شناختن و آها گفتن در مورد چیزهای اولد فشنی چیزی کم داشت. بنابراین جناب عزیز. وبلاگ شما سرخوشی رازآمیز کوچکی‌ست میان این سالهای وبا
پانصد ساله شود

Anonymous said...

آقای اولد فشن عزیز من ۲سال است که با این وبلاگ آشنا شدم و هنوز هم همونقدر لذت می‌‌برم.حتماً باید به اینجا سر بزنم.احساس خوبی‌ پیدا می‌کنم.فرقش با بقیه وبلاگ‌ها اینه که اینجا با هر پستی خودت قصه خودت را مینوسی ولی وبلاگ‌های دیگه قصه زندگی‌ یه نفر دیگه ست.فقط حیف که دیگه نمیشه لایک زد .لایک زدن گودری هم خودش یه جور ارتباط بر قرار کردن و تشکر بود و حالا که به هر پستی نمی‌شه لایک داد همین جا میگم ممنون.

میترا نهچیری said...

هنوز هم و همیشه هم وبلاگتون را دوست دارم. البته تغییر کرده است.دلایل زیادی هم دارد. دیگه کارتون های خودتون را که محشر هستند و روح آدم را نوازش می کنند نمی گذارید. پست هاتون کمتر شده است ، که البته دلایلتون کاملا قابل قبول و موجه است. نمی خواهم بی انصافی کنم . از وضع اینتر نت ایران کاملا باخبر هستم .اما به عقیده ی من دلیل و توجیهی که آوردید ، تنها دلیل این جریان نیست. شاید از وقتی که نوشتن توی گودر رو شروع کردید (و بعد هم گوگل پلاس) به خاطر این که سریع تر و راحت تر عکس العمل در برابر پست هاتون را می دید ید و این راحت تر راضی تون می کرد ، کمتر به این جا توجه کردید؟ ولی واقعیت این است که فرقی نداره. من هر روز ، حتی در تعطیلات رسمی ایران که می دانم پست جدید ندارید هم به این جا سر می زنم. پنج سالگی وبلاگتون مبارک.و ممنون به خاطر این همه زیبایی که با ما شریک شدید و می شوید.

Anonymous said...

آقای الد فشن عزیز ایمیل من را هم دریافت کردید؟
لیلا هستم

ali said...

نمیدونم چند تا خواننده برون مرزی دارین.
اما من هم یکی شون ام.از همین کشور همسایه جنگ زده تون افغانستان.
فقط خواستم بدونید که اینجا هم طرفدارای زیادی دارید که از دیدن پست های زیباتون لذت میبرن و دیوار اتاقاشون پره از عکس های یونیک شما که پرینت کردن و هرروز بهشون نیرویی میده برای یه تلاش دیگه.
و هرروز میان و منتظر پستهای جدیدتون هستن.
پایدار باشید

zova said...

ای ول
چه باحال ما رو مجبور به نوشتن کردی
مثل همیشه عالی هستید
اگرچه شاید گاهی اوقات نمود پیدا نکنه
من حدود دو سالی هست که بلاگ شما رو می شناسم و از علاقه مندی های من هست و دائم بهش سر می زنم
و تا بحال کامنت نذاشتم
قدیمیا میگفتن سختی هاست که آدمو می سازه
اگرچه تو زمونه ما آدمو میشکنه
خسته نباشید بزرگ تقدیم به شما

Anonymous said...

اولد فشن عزیز
شما "مارسل دوشان" وبلاگ های فارسی زبان هستید.
موهبت دیدن زیبایی پنهان زیر ظاهر روزمره گیها، نیاز به روح آزاد و پاکی داره که افراد انگشت شماری
از ان برخوردارند.
به نظر بنده، هیچکدام از دلایلی که آوردید قابل قبول نیست. افت کیفیت وبلاگ شما ناشی از چند پاره
شدن توجه شماست.
سالم و سرفراز باشد!

Anonymous said...

من همیشه از توی ریدر دنبال میکنم. خواستم بگم اگه تو آمار بازدید نیستم و یا کامنت نمیزارم معنی اش این نیست که نیستم. هستم.
----------------------------------
یه بار وسط کویر، وسط روز که موقع استراحت بود و همه خواب بودن تو کمپ، داشتم با یه نفر حرف میزدم، یادم نیست چطور حرف به اُلد فشن کشید.
نه اینکه فکر کنید از 20 تا وبلاگ صحبت کردیم و درباره ی اُلد فشن هم حرف زدیم. نه... یه راست راجع به الد فشن حرف زدم. یادم نیست چرا... اما یادمه توضیح میدادم که مثلا این جوریه که مثلا چاپ عصر داره، خانه ی شمیران داره، نغمه های ماشین تحریر و غیره داره... 4 ساله اینارو داره. بعد هرکدومش محتواش تو این مایه هاست...
اینارو گفتم وسط کویر... بدون اینکه وبلاگی نشان بدهم فکر کنم طرفم حظ برد.
حالا اون وسط کویر بود وقت داشتم. معمولا اینکارو نمیکنم، چون خیلی سخته در کلام گنجاندن.
پاینده باشی مرد از مد افتاده

sara said...

الد فشن عزیز ,مدتهاست وبلاگتو پیگیری میکنم جذابید واینکه می دونم سنتون از خیلی از مخاطبینتون بیشتره جذابترتون هم میکنه من آدم تنهایی هستم توی دنیای واقعی برای همین گاهی حسابی میرم تو نخ بعضی از ادمهای دنیای نت اینکه چند ساله اند شغلشون چیه خونه شون کجاست تنها هستند یا همسرو فرزند دارند آیا خوشبختن چه کتابی می خونن دوستاشون کی هستن و و و... یکی از اون آدمهای مرموز و جذاب اینترنت برای من شما هستید گاهی فکر میکنم تازه این آقا معتقده از مد افتاده است اگه فکر می کرد آپ دیت هست چه می کرد!:) اما نظرم درباره وبلاگ: شاید بهتر بود برای هر بخشی توضیح کوچکی وجود داشت که بیننده متوجه میشد هدفتون یا بهتر بگم راز انتخاب اون تایپک خاص چه بوده اغلب بخشهارو دوست میدارم بخصوص طاقچه کوچک سرامیکها ودست ساخته ها وهمچنین خانه شمیران که بسیار عزیزند برای من؛ درست گفته بودن اون دوستمون که " آدم‌ها گاهی به چیزهای سا‏ده ای دل می‏بندند که فکرش را هم نمی‏توانید بکنید" با بخشهای فیلم جفتی و سربازهای یک چشم زیاد ارتباط نمی گیرم شاید دلیلش ندونستن فلسفشون باشه...ودر پایان وجود کسی مثل شما با سلیقه وحوصله وبا نظم وترتیب توی این شرایط نا مطلوبی که همه ما هستیم (هم درون نت و هم خارج از اون) مثل تلالو یک ستاره ؛یاداور پایندگی و اصالت جاودان وانکار ناپذیر "زیبایی" ست
پاینده باشید لطفا"

lلاله اشک said...

سلام
من اولین باره میام اینجا
فقط همین یکی پستت رو خوندم.
به نظر من وبلاگ بخشی از وجود آدم میشه که رهایی ازش مثل از دست دادن اون بخش از وجوده. و اینکه این پاره ای از آدم شدن ، باعث میشه که تعالی پیدا کنه. یعنی هر روز بهتر و بهتر بشه. هرگز دست نکش و بنویس. حتی اگر یه خواننده داشته باشی و یا اصلا نداشته باشی.

Farideh said...

وبلاگی که هر شب بهش سر میزنم یک جورهایی جز زندگی شبانه ام شده تا سراغش نرم خوابم نمیبره
فقط جای نغمه های ماشین تحریر خیلی خالیه
پنج سالگیتون مبارک آقای اولد فشن
لطفا همین طور بمانید هر جور که شده

میترا نهچیری said...

من جریان رو خوب نگرفتم. خواسته بودید که براتون بنویسن که وبلاگتون افت کرده یا نه رو بنویسن؟ یا خواسته بودید براتون بگن جقدر وبلاگتون خوبه. شکی نیست که خوبه. ولی من ندیدم جایی نوشته باشین که می خواهید تعطیلش کنین. من گمان کرده بودم نقاط ضعفش رو می خواهید ( اگر هست) و پیشنهاد برای برطرف کردنش. اشتباه می کنم؟

ArtA said...

آقای اولد فشن عزیز وبلاگتون همیشه برای من یک آدم زنده دل رو تداعی می کنه.همیشه.شاید بار اون همه اعصاب اضافی باعث شده الاکلنگ کیفیت یه کَمکی از کجی در بیاد.

موژان said...

می دونين آقای اولدفشن... سه سال پيش، دو سال پيش و حتی يه سال پيش با الان خيلی فرق می کرد، همه چيز... سه سال پيش درهای بسته اين دنيای مجازی خيلی کمتر بود آدم می تونست هرروز، هرشب و هرلحظه لابه لای وبگردی هاش سری به اينجا بزنه و سرشار شه از ايده و رنگ و طرح... ولی الان همه چيز خيلی فرق کرده... همونطور که برای شما، برای ما هم... انقدر عبور از اين چفت و بست های سفت و سخت آزاردهنده و وقت گير شده که سر زدن به اينجا (که البته همچنان خانه اميد ماست) برای من لااقل تبديل شده به دلگرمی روزهای تعطيل که وقت و دل و دماغ بيشتری دارم...ولی با تمام اين اوصاف هرچقدر هم که سخت باشه اين کار هر هفته منه... و واقعا گاهی فکر می کنم که اگر يه هفته بيامو پست جديدی انتظارمو نکشه حتما حتما خيلی ناراحت و کلافه می شم
بمونين
به معنای واقعی کلمه
بمونين

اپیزود پنجم said...

همین قدر میتونم بگم که در افتادن من در مسیر عکاسی خیلی موثر بود...عکسهای اینجا بود که ذوق دیدنم رو پرورش داد و به قول خودتون در نقل قول از سهراب "بیا زودتر چیزها را ببینیم" رو.اصلا اولها نمیفهمیدم و متحیر بودم که چرا از بعضی عکسها مخصوصا همینجوریهای جمعه اینقدر خوشم میاد.کلی عکس رو نگاه میکردم تا به رازش پی ببرم که آخه چیشه که من رو مبهوت خودش کرده؟بعدها برام خیلی چیزهای این هنر شگفت انگیز عکاسی جا افتاد...من اصلا نمیدونستم اینجا اینقدر طرفدار داره.فقط میگم که عالیه!!

فرزانه said...

سلام
من هم دوست داشتم حس و حالم را در مورد اين وبلاگ بگم، هر چند وقتی نظر بقیه را دیدم به نظرم اومد که حرفهای تکراريی خواهم نوشت با بیانی ساده و دور از زيبايیهای دبی.
اما راستش اینه که این وبلاگ به من جرات داد حرف بزنم، همیشه همه حرفام با ترس از اينکه خوب حرف نمی زنم روی دلم می موند تا اينکه اين وبلاگ معجزه کرد و من به حرف اومدم.
اولین باری که با شما آشنا شدم اصلا به ذهنم خطور نمی کرد که اين وبلاگ يه نفر باشه، آخه این همه عکس قشنگو ريزبينانه اين همه مستمر و منظم!!! نه نمی تونست کار يک نفر باشه... يک گروه هست که اين شغلشونه :)
می اومدم، از همه زیباییها لذت می بردم و خدا را شکر می کردم که با اينجا آشنا شدم، یواش یواش دیدم که نه اینها همه اش کار يک آدم خوش سليقه و مهربونه، يک انسان هنرمند، فهميده، با يک دنیا معلومات...ناگهان به خودم می بالیدم که سرگرمی روزمره زندگی من خواندن اين وبلاگه، احساس می کردم ارتباط با يه آدم مهم من را هم مهم تر از سایرین کرده، این وقتی بیشتر می شد که نظر خوانندگان وبلاگتون را می خواندم و آنها را هم همگی فهيم ديدم، من در شبکه ای از انسانهای بسیار دوست داشتنی قرار گرفته بودم...خلاصه اعتماد به نفسم بالا رفت و وقتی برای ترجمه نغمه های ماشین تحریر فراخوان دادید من جرات کردم و برای اولین بار در جمع !!!صحبت کردم...شاید هم به این دلیل بود که حس لذت و علاقه ای که در من به وجود اومده بود اونقدر زیاد بود که ترس را کمرنگ می کرد...یاد گرفتم که همیشه نباید بی اشتباه سخن گفت، بلکه گاهی باید حرف زد (و باور کنید این در زندگی من اثر کرد) ، من از هنر هيچ چيز نمی دونستم اما با کمک شما الان بهتر به دور و برم نگاه می کنم و یه عالمه چیزهایی یاد گرفتم که حتی خودتون هم فکر نمی کنید.مثلا نظم و صبر و فروتنی....فکر می کنم به اینکه اين همه عکس متنوع و مرتبط را شما از کجا پیدا می کنید و درود بر اون صبر و حوصله ای که همه را به این زیبایی انتخاب می کنید...می خوام بگم همه چیز عالی است...هر چند بعد از مسدود شدن من کمتر سر می زنم اما به محض اینکه بتونم می آیم اینجا و تا بار بعدی که قرار است دوباره به وبلاگ سر بزنم انرژی ذخيره می کنم...پس لطفا باشید تا بارهای دیگر....باز هم می گم افتخار می کنم که شما را می شناسم شما و ويژگی های خوب بسیار زیادتان را

Anonymous said...

خیلی خوبه. ادامه بدین.

Anonymous said...

webloge morede alaghe man hast in weblog, va az madod jahayi hast ke na tanha taghlid nemikone balke dar mozooate besyar nabi dast gozashte, baraye man tasavire in weblog kheili jazzab hast. tablighate jaleb ya jomalate amoozande mashin tahrir ke kamtar mibinam. vali dar kol besyar aali hast karnamatoon. pishnahade man ine ke baraye inke ertebate bishtar va faa'altari ba mokhatabineton dashte bashin be facebook ham byayd. omidvaram hamishe por omid va tandorost bashid va tonton update konid injaro ;)

آيداخ said...

سلام
يادش بخير مستر اوف؛ يادم هست سر کار در يک مجله، بهتان زنگ زدم و پيشنهاد همکاري دادم براي طراحي شخصيتي مثل «مستر اوف» براي مجله، اما ظاهرا به انتشار در فضاي بي‌حاشيه مجازي علاقمند‌تر بوديد.
5 سال کم نيست براي حفظ يک روال؛ خيلي هم خوب و سر جا است. اصلا يکي مثل شما حکم «هنگ کنگ» را دارد براي آدم؛ امن، بي‌حاشيه، منظم و شاد. همينطور بمانيد؛ اصلا اميدوارم يک روز همه ما گودري‌ها و گودرطور پسند‌ها، يک روزي در هنگ کنگ خودمان دور هم جمع شويم و شما هم باشيد با يک ال سي بزرگ وسط ميدان که هر روز و هر ساعت پست‌هاي وبلاگتان را نشان دهد.

با اميد
آيداخ

 
Free counter and web stats