Tuesday, November 3, 2009

نغمه‌های ماشين‌تحرير - نودوهشت

12 comments:

Doctor Sinohe said...

من میدونم که یک قلب دارم چون حس میکنم شکسته

حواس پرت said...

می دانم که قلب دارم، چون که شکستنش را حس می کنم.

فرزانه said...

« شکستن بغض منو فقط حبابها می دونن»

sana said...

من مي گم : "من قلب داشتم ،‌وقتي شكست ديگر نمي دانم دارم يا ..."

Anonymous said...

کی گفت ترجمه کنین؟

مهرنوش said...

يعني اگه نمي شكست ...نميشد حسش كرد؟!عجب گرفتاري هه

Anonymous said...

I love this tale, and dear readers pay attention plz. some nights there is no recall for translate

الهام - روح پرتابل said...

ای بابا آقای اولد فشن ایندفعه ترجمه نخواستن، لابد این براشون یه حس و حال خاصی داره

با اجازه مطلبتون لینک شد

موسي said...

جمله كامش اينه
Now I know I have a heart, because it's breaking .
جالبش اينجاست كه اين حرف رو اون چوب‌بر حلبي مي‌زنه كه هميشه يه تبر دستشه و از اين كه احساس نداره شاكيه . حالا بعد از اون همه ماجرا حس مي‌كنه يه چيزي درونش هست.

مريم said...

ميدونم كه قلب دارم(با احساسم) چون صداي شكستنشو شنيدم.

درخت said...

شاید هم اشتباه شده
قلب ِ نشکسته
فقط می خواسته اون آقا ِ بفهمه که هسّش
یه جور اعلام ِ وجود

حنا said...

چطوری فهمیدم قلبی هم درکاره ؟ صدای شکستنش اومد

 
Free counter and web stats